معرفی استان مرکزی در یک نگاه

استان مرکزی با مساحتی معادل 567/29126 کیلو متر مربع, 79/1 درصد از مساحت کل کشور را به خود تخصیص داده و تقریباً در مرکز ایران بین 33 درجه و 23 دقیقه تا 35 درجه و 33 دقیقه عرض شمالی و 48 درجه و 56 دقیقه تا 51 درجه و3 دقیقه طول شمالی از نصف النهار گرینویچ قرار گرفته است.
این استان از شمال به استان های تهران و قزوین، از جنوب به استان های لرستان و اصفهان، از شرق به استان قم و از غرب به استان همدان محدود می شود. بر اساس تقسیمات کشوری در سال 1385 دارای 12شهرستان، 18 بخش، 28 شهر، 61 دهستان و 1271 آبادی دارای سکنه و 1814 آبادی خالی از سکنه بوده است. استان مرکزی در زاویه برخورد دو رشته کوه البرز و زاگرس واقع است. ناهمواریهای این استان را قسمتهایی از کوههای مرکزی و پیشکوه های داخلی زاگرس تشکیل می دهد. پست ترین نقطه استان در دشتی در جنوب ساوه (با 950 متر ارتفاع) و بلندترین نقطه آن قله شهباز (با 3388 متر ارتفاع) در رشته کوههای راسوند قرار دارد
حدود 25% مساحت استان را دشت ها و 75% آن را کوهستانها و کوهپایه ها تشکیل می دهند. دشت ها و نواحی عمده کشاورزی استان مرکزی عبارتند از: دشت ساوه، دشت زرند، دشت اراک و فراهان، دشت شازند، دشت شراء (اراضی اطراف رود قره چای در غرب منطقه).
مهم ترین ارتفاعات شمال استان از کوههای زرند به سمت غرب تا کوههای اینچه قاره که بلندترین قله این قسمت است، در بخش خرقان زرندیه امتداد می یابد. بلندترین قله این ارتفاعات در بخش زرند ساوه به نام کوه قلیچ است

پیشینه تاریخی استان

استان مرکزی در گذر زمان :
برای دستیابی و تدوین جغرافیای تاریخی استان، علاوه بر تحقیقات و بررسیهای زنده یاد استاد دهگان و پژوهش های ده سال اخیر، باید از تاریخ و جغرافیای دوران حکومت مادها قبل از هخامنشیان در ایران، آگاهی داشت زیرا چنانچه خواهیم دید، استان مرکزی امروز قسمت بزرگی از ماد سفلی یا ماد بزرگ بوده است . دست یابی به حقایق و واقعیتهای تاریخی آن زمان، بدلایل زیر کاری است بس مشکل.
از خط و نوشته دوران ماد، در داخل ایران چیز زیادی باقی نمانده، مگر نوشته های الواح آشوری و بابلی که باید به بیطرفی آن نوشته ها شک کرد. اما متاسفانه الفبای این زبان از بین رفته است، شاید بتوان الفبا و خط این زبان را در بین تات زبانانی که از داخل ایران برای جلوگیری از حمله سکاها در زمان ساسانیان به باکو و دیگر نواحی اران یا (بنا درست آذربایجان شوروی کوچانده شدند پیدا کرد. تمام سنگ نوشته ها و الواح مکشوفه در داخل ایران مربوط بدوران هخامنشی اشکانی و ساسانی است، چون هخامنشیان و ساسانیان از قوم پارس بودند و بویژه هخامنشیان که حکومت مادها را ساقط کردند توجهی به آثار و تمدن قوم ماد نداشتن و حتی پایتخت را از همدان هنگ متنه HANJMTANA  و به زبان یونانی اکباتان، به شوش و تیسفون در چهل کیلومتری بغداد منتقل کردند. یورشهای مداوم 46 ساله آشوریان به سرزمین ماد (834 تا 878 پیش از میلاد سبب ویرانی شهرها و شهرکها گردید، وجود تعداد کثیری تپه های باستانی باحتمال قوی بازمانده از آن دوران است.
مناطقی که مورد هجوم آشوریان قرار گرفته عبارت بوده است از:
نواحی اشغال شده آغازی لگشت از بخش علیای رودهای زاب کوچک و دیاله مرز شمال از کوههای گیزیل بوندا (تانلانکوه) و ناحیه ی زنگان (زنجان و مرز شرقی تا مغرب کسپین (قزوین) و مشرق همدان (فراهان در شمال شهر اراک) و مرز جنوبی اشغالی آشوریان از کوه الوند شروع شده تا کرمانشاه و در جهت شرقی غربی تابستان شاخه های رود دیاله ممتد بوده است.
هجوم بیست و پنج ساله سکاها به ماد سفلی (استان مرکزی) و ویرانی شهرها و شهرکها.
ویرانگریهای اسکندر مقدونی در قسمتی از غرب ایران و ناحیه ی ماد و نابودی کلیه نوشته های تاریخی و فرهنگی و اجتماعی، بنابر برخی نوشته ها کتاب دینی ایرانیان بر روی ششهزار جلد پوست گاو با آب طلا نوشته شده بود که اسکندر مقدونی آنرا به یغما برد و در آن زمان دانشمندان یونانی و مقدوینهای آنرا به زبان لاتین برگرداندند. به هر صورت آنچه نوشته به زبان مادی و هخامنشی بود نابود گردید.
دگرگونی و تغییر خطر و الفبا از پارسی باستان ابتدا به هخامنشی و سپس به پهلوی اشکانی و پهلوی ساسانی.
حمله اعراب بایران و سپس تهاجم ترکان و مغولان، که موجب گردید تمام کتب مذهبی، فرهنگی، تاریخی و علمی یا سوزانده شوند یا آنها را در رودخانه ها بریزند. بنابر دلایل بالا، اطلاع و آگاهی ما از تاریخ و جغرافیا منحصر می گردید. شاهنامه منشور ابومنصوری که سینه به سینه تا اواخر ساسانی حفظ گردیده و پس از آن بصورت مدون در آمده و فرزانه توس، فردوسی بزرگ آنرا به خط کشید. که در شاهنامه فردوسی هم اطلاع دقیقی از دوران ماد و اشکانی بدست می آید.
از دوران ساسانیان تعداد کمی کتب پهلوی در هند محفوظ مانده بود که پس از کشف آن کتب در قرن گذشته الفبای آن خوانده و آن متون بفارسی مروری برگردانده شد، اسناد فوق بیشتر در امور مذهبی بوده و اطلاعات اندکی در مورد تاریخ و جغرافیای دوران اشکانی و ساسانی بدست می دهد.
کشف رموز الفبا و خطوط سومری، کشوری، بابلی، ایلامی ، روستائی و پهلوی بوسیله دانشمندان غربی که موجب خواندن الواح آشوری، بابلی و سراسری گردید با کشف الفبای اوستائی، بخش های مختلفی از اوستا کشف و خوانده شد که سبب شناخت دین و تاریخ و جغرافیای پیش از هخامنشی گردید.
نوشته های مورخین باستانی غربی مانند: هرودت و گزنفون و موسی خورن ارمنی و دیگری، قسمتهائی از تاریخ و جغرافیای ایران را در پیش از ساسانی روشن می کند، هر چند این نوشته ها را نمی توان موفق و بیطرف دانست زیرا شرح جنگهای یونان و روم با ایران است. از جهت جغرافیائی، ذیقیمت است زیرا ذکر اسامی شهرها، رودها و کوهها، روشنگر وضع جغرافیائی آن زمان است ، اما از جهت تاریخی نمی تواند مورد اعتماد باشد. نمونه اینگونه اخبار مخدوش و غیر واقعی را بوسیله مورخین، در پنجاه سال اخیر در جنگهای بین المللی و منطقه ای دیده ایم که مورخ هر کشور، ازدیدگاه خود به قضیه پرداخت است.
بنابراین برای شناخت جغرافیای تاریخی استان مرکزی در دوران پیش از اسلام ضرورت دارد تا از کار محققین تا حدی بیطرف مدد جست، از جمله این ماخذ تاریخ ماد نوشته ی دیاکونوف و ایران در زمان ساسانی نوشته ی کریستین سن دانمارکی و ایران از آغاز تا اسلام گریشمن و دیگران است. در مورد بعد از اسلام اشکال چندانی وجود ندارد و می توان از تاریخهای طبری و ابن اثیر و تمام کتب مسالک و ممالک سود برد.
شهر اراک از نظر تاریخی نسبت به سایر شهرهای استان از قدمت چندانی برخوردار نیست ، زیرا زمان احداث شهر به دوره قاجار و سلطنت فتحعلی شاه می رسد . در اوایل سلطنت قاجار در بلوک عراق قسمت زیادی از محدوده ی استان مرکزی به علت وسعت زیاد و جمعیت فراوان ، همواره نا امن بود . در زمان فتحعلی شاه که قشونی به نام عراق تشکیل گردید یوسف خان گرجی از فتحعلی شاه تقاضا کرد تا برای این مرکز قشون عراق عجم به قلعه ایی نظامی احداث کند با احداث این قلعه به نام سلطان آباد بنای اولیه شهر نهاده شد که در سال 1231 شمسی به پایان رسید . هنگامی که راه آهن جنوب از کنار شهر عبور کرد و ایستگاهی در کنار آن احداث شد نام این ایستگاه را اراک گذاشتند . اراک در سال 1356 ش به عنوان مرکز استان مرکزی انتخاب و در سال 1357 شمسی رسماً تشکیلات استان مرکزی در این شهر مستقر شد .
شهر قدیم اراک دارای چهار دروازه بود : 1 _ دروازه شهرجرد در مشرق 2 _ دروازه رازان در شمال 3 _ دروازه حاج علینقی در غرب 4 _ دروازه قبله در جنوب .
قلعه سلطان آباد یا بلده عراق در بدو تأسیس به منظور قلعه جنگی بنا شده بود و منظور بانی بیشتر از انتخاب محل به منظور جنبه سوق الجمیشی بوده است . این قلعه که در بین ولایات کزاز و فراهان در مقابل دربند کرهرود قرار گرفته برای جلوگیری بگفته مورخین وقت از اشرار فراهان جای متناسبی بوده است . قلعه سلطان آباد محصور به دیواری ضخیم و خندقی عظیم و عمیق به عمق 8 متر بوده است . عمارت دولتی در قسمت شمال شهر واقع شده است . در اطراف شهر هشت برج احداث شده بود که در سال 1244 چنانچه مکتوب است فتحعلی شاه در هنگام بازدید شهر 5 پنج عراده توپ برای حفاظت قلعه سلطان آباد در اختیار سپهدار ( یوسف خان ) گذاشت .
این شهر تا سال 1271 محل سکونت سپهدار قشون عراق بوده و نظری که دولت با آنجا داشته همان جنبه سوق الجیشی شهر بوده در این سال به نقل اعتمادالسلطنه میرزا حسن نایب الحکومه عراق دکاکین شهر سلطان آباد و باغات و عمارات دیوانی را مرمت و تعمیر و غرس اشجار کرده و از بلاد دیگر از هر قبیل صاحبان صنایع و حرف به این شهر آورده سکنی داد.
مورخین عموماً هر جا با شهر اراک رو برو شده اند نسبت بنای شهر را بشخص یوسف خان گرجی داده اند از نقل مورخین چنان بر می آید که شهر اراک را خود شخص یوسف خان از درآمدهای شخصی یا لااقل چنانچه بین عده ایی هم شهرت دارد و به همراهی و کمک متمکنین محل ساخته است . این شهر پس از ساخته شدن با تمام مضافات آن جزء املاک شخصی سپهدار بود تا در خلال سال های بین 1244 تا 48 که بر اثر باقی کار شدن یا نظایر آن به ضبط دولت درآمده است .
حاج زین العابدین شیروانی که کتاب بستان السیاحه خود را به سال 1248 به پایان رسانیده می نویسد : ً سلطان آباد که همان عراق عجم است و یوسف خان گرجی بنا نموده و به غلامحسین خان پسرش رسیده است و اکنون در ضبط دیوان اعلی است . ً
در جایی دیگر ذکر شده شهر اراک فعلی قبل از سال 1317 خورشیدی به نام عراق و پیش از آن به اسم سلطان آباد و در بدو امر عنوان قلعه سلطان آباد داشته است . شهر اراک از بناهای زمان فتحلعیشاه قاجار است که به دست محمد یوسف خان گرجی که گویا این شخص برادر یکی از همراهان شاه که از اهالی گرجستان بوده و به دلایلی شاه با سیاست وی را به بهانه امر و سامان دادن به این مناطق همراه سپاهی وی را گسیل داشته تا از مرکز دور باشد ) بنا شده تاریخ بنای شهر را چنانچه در افواه معروف است به حساب 1231 ضبط نموده اند . ولی چیزی که قابل ذکر است آن که بنای شهر مشتمل بر حدود پنج هزار خانواده و چهار راسته بازار مسقف و نیز مشتمل بر بنای بزرگ ارگ دولتی و مدرسه و عده زیادمسجد و حمام با حفظ آنکه بانی شهر در اکثر ایام خود در جبهه جنگ های ایران و عثمانی و ایران و روس بسر می برده و نیز سال های جنگ خیلی ممتد و طولانی بوده و نمی توان بطور قطع به سالی معین نسبت داد بلکه درباره آن باید گفت طرح شهر در سال فلان ریخته شده و بنای آن در خلال سنوات فلان تا فلان لااقل ده ، بیست سال طول کشیده است ، تا صورت شهر به خود گرفته است . به هرحال عراق واژه ای تازی و معرب آن اراک است . اعراب پس از استیلا بر ایران نواحی مابین دو رود دجله و فرات و نیز منطقه کوهستانی جبال را عراق عجم می گفتند .
همانطور که تا قبل از این اشاره کردیم شهر قدیم اراک دارای چهار دروازه بوده بازار کنونی اراک شبکه ارتباطی داخلی این دروازه ها بود و راه های اصلی و خارجی از این دروازه ها آغاز می شد . با عبور راه آهن از اراک و احداث خیابان و گذرگاه های جدید توسعه شهر در قسمت جنوب و جنوب غربی آغاز شد . براساس آمار کتاب ایرانشهر در سال 1320 ش ، جمعیت اراک 51000 نفر بود . از این تاریخ اراک نیز مانند سایر شهرهای کشور توسعه یافت . در سال های صلح و آرامش دیوارهای حفاظتی شهر برداشته شد و شهر اراک و نقشه منظم اولیه آن بی رویه رو به توسعه نهاد . موقعیت ترابری اراک مهمترین عامل توسعه شهر در سال های اخیر بوده است .

فاصله مرکز استان(اراک)تا شهرستانهای تابعه
 
فاصله شهر اراک تا شهر آستانه       40 کیلومتر
فاصله شهر اراک تا شهر آشتیان      85 کیلومتر
فاصله شهر اراک تا شهر تفرش        95 کیلومتر
فاصله شهر اراک تا شهر خمین        65 کیلومتر
فاصله شهر اراک تا شهر دلیجان     142 کیلومتر
فاصله شهر اراک تا شهر رازقان       233 کیلومتر
فاصله شهر اراک تا شهر ساوه        152 کیلومتر
فاصله شهر اراک تا شهر شازند        33 کیلومتر
فاصله شهر اراک تا شهر غرق آباد    208 کیلومتر
فاصله شهر اراک تا شهر فرمهین       49 کیلومتر
فاصله شهر اراک تا شهر کمیجان     101 کیلومتر
فاصله شهر اراک تا شهر محلات      115 کیلومتر
فاصله شهر اراک تا شهر مامونیه      195 کیلومتر
فاصله شهر اراک تا شهر نیمور         128 کیلومتر
فاصله شهر اراک تا شهر نوبران        221 کیلومتر
فاصله شهر اراک تا شهرنراق           160 کیلومتر
وجه تسمیه :
واژه اراک به معانی ، تخت پادشاهی _ پایتخت _ باغستان _ نخلستان ، شهرستان ، باغ و بارگاه اورده اند ، پروفسور هرتسفلد آلمانی ً اراک ً را بشکل فارسی کلمه ً عراق ً و به معنی سرزمین هموار دانسته است .
در زمان سلوکیان در منطقه ماد بزرگ بین همدان و ری شهری به نام کره نزدیک اراک کنونی وجود داشته است . واژه ً کره ً در دوران اسلامی به نام های الکرح _ کرح تغییر یافته است . از قرون اولیه اسلام و گسترش اسلام به داخل مرزهای کشور منطقه وسیع ماد بزرگ به جهان معرفی گردید ، در قرون دوم اسلامی نواحی بین همدان ، ری ، اصفهان را عراق نام نهادند .
شاه اسماعیل صفوی در سال 908 هـ ق سلطان مراد بایندری را که از مدعیان حکومت در منطقه بوده است شکست داد و بعد از این پیروزی بود که دستور داد در کرج آستانه امامزاده سهل بن علی را به دقت تعمیر کنند و بر روی آن گنبد و بارگاهی بزرگ بسازند از آن تاریخ شهر کرج را آستانه نامیده اند . در طول حکومت قاجاریه نیز شهرهایی نیز در این منطقه بنا و یا بازسازی گردید ، گرچه از زمان تأسیس شهر اراک ، مرکز استان بر مبنای سلطان بیشتر از دو قرن سپری نشده است ، طی این خطه از کشور مهد تربیت و پرورش علما ، رجال و دانشمندان و ادبای بزرگ بوده است که هر یک میراث جاودان ارزشمندی را در پهنه تاریخ و فرهنگ و ادب کشور از خود باقی گذارده اند .
جغرافیای اجتماعی
نژاد :
با توجه به مطالعات باستان شناسی و تاریخی سابقه سکونت در این نقطه از ایران زمین به هزاره دوم و سوم ق . م باز می گردد . بعدها تمدن هایی در این سرزمین شکل گرفت که هنوز آثاری از آن ها در تپه های باستانی و نقاط مختلفی از این سرزمین وجود دارد . که خود حکایت از رد پای اقوام مختلف است.
بعدها با ورود اقوام آریایی و اختلاط آنها این نژادها در هم آمیختند . پس از اسلام نیز اقوام دیگری از جمله ترکان و مغولان در این نجد سکنی گزیدند و با مردمان این نواحی در آمیختند.

زبان :
بیشتر مردم استان مرکزی به زبان فارسی سخن می گویند. زبان ترکی نیز در اکثر روستاهای اطراف اراک ، سربند و ساوه رایج است . در دلیجان مردم به زبان راجی حرف می زنند که ریشه در زبانها و واژه های دوره مادی دارد.
در خصوص زبان راجی باید گفت که این زبان بس شگفت که نشانه های آن در بخشی از مرکز ایران چون دلیجان و محلات و نراق و ... برجای مانده است . داستان از یک زبان نیرومند ایرانی می گوید که به دلیل ویژگی های برتر خود نشان می دهد که روزگاری دراز در یک قلمرو گسترده ، مرکزیت داشته است و روز به روز با یورش زبانی پر می شود و در هم آهنگ و بی ریشه ، از سوی صدا و سیمای مرکزی پهنه آن کمتر و کمتر می شود البته باید گفت ( گویندگان ایرانی که در شهرها و روستاهای گوناگون ، با زبان های شیرین و ریشه دار خویش زیر ستم زبان رسانه های گروهی هستند . بدان روی که این گفتارها از پایتخت ایران پخش می شود نام آن را فارسی نهاده اند و گمانشان بر این است که این سیستم از سوی زبان فارسی بر زبانشان می رود ، باز آنکه این زبان یک زبان آمیخته از ده ها ، شاید صدها گویش گوناگون پدیدار شده است که ریشه و مایه ایی ندارد و پایگاه آن را هم ندارد که با نام فارسی دری از آن یاد کنیم بلکه بهتر است آن را ً گویش تهرانی نو ً بنامیم زیرا که زبان تهران کهن نیز تا بدین پایه درهم ریخته نبوده است و برای خود زیبایی و پایه و مایه و دستور داشته است . چنانکه در برخی از جاها تنها اندک پیرمردان و پیر زنان واژه های آن را به یاد می آورند ، و در برخی جاها تنها نام آن بر جای مانده است اما خوشبختانه دلیجان که به گویش راجی خود دلیگون خوانده می شود کانونی بنیرو است که هنوز آن را بر زبان فرزندان می گذارند و اگر از سوی ادارات فرهنگ و آموزش و پرورش کوششی اندک در این زمینه شود می توان امید بدان بست که در آینده باز هم به گونه یک زبان روان در آن شهرستان بکار رود و ما نیز از برتری ها و ویژگی های آن چنانکه بایسته و شایسته باشد برخوردار گردیم.

زبان ترکی :
زبانی اصلی اکثریت نقاط روستایی شهر ساوه می باشد ولی فارسی تنها در شهر ساوه شهر مأمونیه و در روستاهای آوه و الوسجرد ، زبان اصلی مردم می باشد و در سایر نقاط به عنوان زبان دوم با آن محاوره می شود . اما زبان کردی در روستای قره چای و شهر ساوه رایج می باشد . زبان ارمنی فقط در روستاهای چناقچی بالا و لار ساوه رایج است . گویش الویری از مشتقات زبان پهلوی میانه بوده و به گویش تاتی معروف است .
شهرستان محلات به زبان فارسی سخن می گویند . گویش اهالی روستای بزیجان محلات ترکی با لهجه محلی است تمامی اهالی به زبان ترکی صحبت می کنند و همچنین همگی اهالی کاملاً به زبان فارسی مسلط می باشند . اهالی دو روستای سعادت آباد و امیر آباد محلات به ترکی صحبت می کنند و این مردمان نیز فارسی را خوب می فهمند و گویش اهالی روستاهای خورهه محلات فارسی با لهجه محلی است . افغانی های ساکن خورهه به فارسی ً دری ً صحبت می کنند . اهالی روستای عیسی آباد محلات فارسی با لهجه محلی است . گویش اهالی کوه سفید محلات فارسی با لهجه محلی است که در گذشته به لری صحبت می کردند اما امروزه حتی افراد مسن نیز لری را به خاطر نمی آورند. نیم وری ها گویش رایج خودشان را فارسی می نامند و گویش اهالی همه نقاط اطراف را متوجه می شوند بجز دلیجان که راجی است . گویش اهالی گل چشمه محلات گویش خود را لفظ فارسی می نامند و گویش نقاط همجوار را به خوبی می فهمند بجز گویش اهالی دلیجان . تفاوت گویش گل چشمه با دیگر نقاط این است که دو حرف ً ح ً و ً ع ً را مانند عرب زبانان ادا می کنند . اما اهالی نینه محلات به دو دسته بختیاری و زندی تقسیم می شود که بختیاری ها به لری و زندی ها به لکی صحبت می کنند . گویش مشترک بین دو طایفه لری است لازم به ذکر است که لری و لکی رایج در روستا به شدت با فارسی آمیخته شده و اغلب کلمات محاوره ای فارسی است . اهالی نینه محلات همگی به فارسی مسلط هستند . گویش روستای یکه چاه محلات فارسی با لهجه محلی است که به گفته اهالی روستاهای دیگر خراسانی صحبت می کنند و لهجه شان متفاوت با دیگر روستاها است اما در برقراری ارتباط با اهالی نقاط دیگر مشکلی ندارند.
شهرستان خمین از مراکزی است که به علت وجود دشت های حاصلخیز مهاجر پذیر بوده است و اقوام مختلف در این منطقه به چشم می خورد . گروه های مهاجر به همراه فرهنگ و زبان مخصوص به خویش وارد شدند و بر اثر مرور زمان و در طی سالها در تبادلات فراوانی که با همسایگان داشتند . علاوه بر تأثیر گذاری ، تأثیر پذیری نیز داشتند . کما اینکه امروزه در گروه های ترک زبان منطقه به خوبی مشاهده می شود که زبان ترکی کم کم به دست فراموشی سپرده می شود و بجزء چند روستا جوانان رغبتی به یادگیری و استفاده از آن ، ندارند .در شهر خمین زبان های ترکی و لری نیز رواج دارد . در روستاهای مکان و خوگان فارسی نیز تکلم می شود . در میان مناطق بررسی شده در شهرستان خمین زبان ترکی در غرب _ شرق و شمال و زبان فارسی در مرکز و جنوب رواج دارد . روستاهای اطراف شهر خمین فارس زبان هستند .
همسایگان روستای مکان ترک زبانند ، همسایگان روستای خوگان نیز همچنین ترک زبان هستند . در نزدیکی روستای ریحان علیا ، روستای فرنق ، آشمسیان اهالی برجک لر زبان هستند و بقیه به فارسی سخن می گویند.
روستاهای اطراف قیدو هما فارس زبان هستند . در شهر خمین و روستای قیدو جوان ها از زبان زرگری برای شوخی و مزاح استفاده می کنند . در بقیه نقاط بررسی شده زبان ساختگی وجود ندارد.
در طبقه بندی لهجه های ایرانی ، آشتیانی از زمره لهجه های مرکزی ایران به شمار می آید و با لهجه های وفسی و امره ای ( رجوع شود به دائره المعارف بزرگ اسلامی ، جلد اول _ آب _ آل داوود صفحه 408 ) قرابت دارد . در سال 1335 خورشیدی این لهجه در 7 محله از بخش غربی شهر آشتیان متداول بوده و تنها روستائیانی که بیش از 40 سال داشتند و در آن زمان تعداد آنان بیش از 1500 تن نبود . بدان سخن می گفتند . فارسی به تدریج جای لهجه قدیم را گرفته است . تنها آثار مکتوب قدیمی به این لهجه ، اشعار میرزا محمد علی بیدل آشتیانی ( سده 11 ق / 17 م ) است که در اصفهان پایتخت صفویان مستوفی بود . از مختصات این لهجه به کار رفتن (ژ) در وسط و آخر کلمات ، غالباً به جای (ج) فارسی است مانند واجب = واژو ، کاج = کاژ . اهالی شهر آشتیان فارسی زبان می باشند اما لهجه آشتیانی که تا چند دهه پیش متداول بوده امروزه به ندرت توسط کهنسالان بکار می رود.
در دلیجان همانطور که پیشتر اشاره شد اهالی به زبان فارسی سخن می گویند اما در بعضی نقاط گویش راجی ، رایجی یا دلیجانی حرف می زنند . گویش دلیجانی ( راجی ، رایجی ) بازمانده زبان باستانی ایران است . ً راجی ، منسوب و معرب ری است که به عبارتی به ری نسبت داده شده است . این واژه از دو جزء راج و ی شکل گرفته است و در کتب تاریخی گاه به صورت گویش (( رازی )) از آن نام برده شده است . راج ، معر (( راگ )) است که در زبان پهلوی نام شهر ری بوده است . تا حدود هشتاد سال پیش در شهر دلیجان و نراق ( به خصوص محلات قدیمی آن مثل دنیاداران و پایین ) مردم با گویش راجی صحبت می کردند . اما امروزه به سبب ورود تلویزیون ، این لهجه زیر نفوذ زبان فارسی قرار گرفته و تنها سالخوردگان واژه ها و جمله هایی از آن را به یاد دارند و در برخی روستاها سالخوردگان فقط با این بهجه سخن می گویند و فارسی بلد نیستند . امروزه جوانان گرایش به سخن گفتن با این گویش را ندارند و به یقین می توان گفت که رو به فراموشی است . تعدادی از مهاجرین نیز به لهجه های خود سخن می گویند :که عبارتند از :
زندی ها : به زبان لکی سخن می گویند _ لرها : به زبان لری سخن می گویند .و بختیاری ها نیز به زبان لری حرف می زنند.
منطقه سربند آخرین نقطه ترکیب و اختلاط زبانی است که از یک سو ترکی و از دیگری فارسی ، لری _ ارمنی و کردی در تضاد و تجانس با یکدیگرند اگر چه چند اقلیت ارامنه بقیه سعی دارند خود را فارسی زبان جلوه دهند لیکن گویش محلی بویژه با لهجه های کاملاً آشکار نشان از وجود چند زبانی را در منطقه می نماید.
مثلاً در مالمیر و قائیدان که مردمی با چهره های گویش لری و محلی دارند زبان خود را فارسی می دانند و گاه ابراز می دارند که ما نه ترکیم و نه لر هستیم و زبان بخصوصی داریم مثلاً به من می گوییم ( م ) در حالیکه لرها می گویند ( مو ) در نظر اینگونه افراد جنسیت فارسی برتری دارد که نشان از یک اندیشه پوچ و ساده گرایانه است و این در حالی است که در منطقه لر نشین یک لر با افتخار خود را لر می نامد.
گرچه ریشه زبان فارسی و کردی و ارمنی و گویش لری همبستگی تام دارند لیکن تغییرات صوری و اشکال مذهبی آنها را از هم جدا نمود . زبان کردی فقط بصورت ایلی (( کلهر )) وجود دارد روستاهای فارسی نشین به نسبت بیشتر از روستاهای ترک نشین است و در زبان ایشان ته لهجه ای دیده می شود.
زبان ترکی برخی از اهالی این منطقه منشعب از آسیای مرکزی است . گویش لری منشعب از کردی که همانطور که اشاره شد برخی از افراد این مناطق بدان سخن می گویند.

زبان تاتی ( وفس)
زبان?

زبان و گویش : درباره گویش عراقی (اراکی) باید گفت که قبل از پیدایش شهر فعلی اراک در نقاط مختلف این بخش از ایران لهجه های مختلفی وجود داشت، از جمله گویش ?تاتی  دو منطقه وفس، لهجه مردم شرا (چرّا) و کزاز و سربند که هر کدام دو صورت و آوا تفاوتهایی با هم داشته و دارند، اما پس از بقای شهر اراک و اسکان گروهی مختلف در این شهر و مهاجران مردمی با لهجه های مختلف به این ناحیه یک تکنیک خاصی از لهجه های مختلف به وجود آمد که تا پیش از پیدایش رادیو و سینما و تلویزیون متداول بوده اما با پیدایش رسانه های گروهی و تسلط زبان (لفظ قلم) با لهجه تهرانی و زبان رسمی دولتی گویش محلی کم کم فراموش گردید و اینک مردم اراک تا حدی بدون لهجه بوده و کتابی یا تهرانی سخن می گویند . ولی در روستاهای اطراف و خود شهر محاوره پیرمردان و پیر زنان همان لهجه قدیمی می باشد که بیشتر لغات و الفاظ ریشه در زبان اوستایی و پهلوی داشته که امروزه در حال نابودی و از بین رفتن است و ضرورت دارد برای حفظ و نگهداری واژه های اصیل و سره قدیمی به روستاها و در بین عشایر رفته و به جستجوی آن پرداخت، تا براین گنجیة ادب دست یافت.

گویش تاتی
گویش تاتی مسلماً یکی از لهجه های قدیمی زبان فارسی است و اگر اقوال شرق شناسان و زبان شناسان را ملاک بدانیم آثاری از زبان قدیم اقوام ماد در آن باقی مانده است.
زبانی که تنها بدان سخن می گویند در زمانها گذشته گسترش بیشتری داشته و به استناد شواهد عینی و پژوهشهایی که انجام گرفته است که زمانی همة اهالی آذربایجان، قزوین و طارم را فرا می گرفت. بعدها با اشاعه زبان ترکی، تاتی کم کم از بین رفته و تنها ساکنان چند آبادی در سراسر دیار پیشین، این زبان را نگهداری و تا به امروز رسانده اند. از شمار تاتها کنونی آمار درستی در دست نیست.
از پیشینة تاریخی و سیر تکوینی هنوز آگاهی چندانی در دسترس نیست، ولی می توان گفت به قول احمد کسروی، تاتی کنونی ادامه و بازمانده آذری است
او را نسکی نوشته است که کلمة تاتی، ظاهراً اگر آغاز بر نژاد و قبیله ای اطلاق نمی شده است. قبایل صحرانشین که اکثراً ترک بوده اند مردم زراعت پیشه و تخته قاپو ایرانی زبان را که در زیر انقیاد خویش درآورده بودند، تات می خواندند. برخی دیگر از دانشمندان زبان شناس کلمة تات را با تاجیک مربوط می دانند .
ملک الشعرا بهار نوشته است تات به معنای تازیک و تاجیک یعنی فارسی زبانان &.. ایرانیان از قدیم به مردم اجنبی تاجیک یا تاژیک می گفته اند، چنانچه یونانیان بربر و اعراب، عجم یا عجمی گویند. این الفاظ در زبان دری تازی تلفظ شرده و رفته رفته خاص اعراب گردید. ولی در توران و ماوراءالنهر لهجه های قدیم باقی مانده و به اجانب تاجیک می گفتند . تات تلفظ ترکی به معنی عناصر خارجس ساکن سرزمین سرزمین ترکان این لفظ در کتیبه های اورخان قرن هشتم م  آمده است و تاریخی طولانی و پیچیده ای دارد و تغییرات در معنی آن راه یافته و مثلاً به ملل تحت استیلای ترکان و بالاخص در دوره استیلای ترکان بر ایران به ایرانیان اطلاق شده است.
بالاخره لفظ تات به گروه هایی از مردم ایرانی نژاد ساکن ایران و قفاز اطلاق شده است که به لهجه های تاتی تکلم می کنند .
نکته دیگری که باید بر آن توجه داشت این است که در زبان ترک تات به معنی لذت و مزه نیز آمده است .
اما در روش تحقیق پیرامون زبانی که در حال نابودی و فاقد خط و کتاب است آگاهی به یک هستة مرکزی یا همان نمونه ای با توجه به مجموعه شرایط، اصیل تر لازم به نظر می رسد . لیکن تعیین چنان هسته یا نمونه اصیل تر دشوارتر است مگر این که به ریشه و چشم اندازی از ویژگیهای زبان مورد نظر در زبانها گذشته پی برده شد .
شواهد و دلایل موجود همان اندازه که وجه اشتراک و ارتباط بین تاتی با اوستایی و پهلویی را تکان می دهد ، گویایی پیوستگی های نزدیکی با زبان مادی نیز هست. ام دیاکونوف در تاریخ ماد صفحه 350 براین موضوع تأکید نموده است. تشابه و تفاوت زبان پهلویی با زبانها دیرین مانند تاتی و اوستایی ظاهراً به همان گونه ای است که تشابه و تفاوت تاتی با آن زبانها است. در فرهنگ واژه های تاتی به نمونه های بسیاری برمی خوریم که نشان می دهد زبان یاد شده گاه از زبان پارسی و پهلوی میانه هم به زبانها کهن تر نزدیکتر است، اگرچه مشخصاً نوشته ای به زبان فارسی در دست نیست ولی با آگاهی از این که برخی از دانشمندان مثلاً دیاکونوف و اورانسکی مادی و اوستایی را که زبان جدا از هم دانسته اند باز چنین به نظر می رسد که زبان مزبور تفاوت چندانی با هم نداشته اند و اکنون تفاوتهایی در همان و در بین تاتی و تالشی وجود دارد. علمی ترین بررسی ها را دربارة لهجه های تاتی که بازمانده زبان پیشین آذربایجان است. احسان یار شاطر در کتاب دستور زبان لهجه های تاتی جنوبی، لاهه  پاریس 1969 است .
دین :

قبل از حمله اعراب به ایران مردم این منطقه پیرو دین زرتشتی بودند .وجود آتشکوه های بزرگ مثل آتشکوه وره در آشتیان و آتشکده خورهه در محلات و اتشکده برزو در راهجرد در 65 کیلومتری شمال شرقی اراک و اتشکده های دیگر ، دلیل بر این مدعا است . اکثر به قریب اتفاق مردم این استان 6/99 درصد مسلمانند . ( شیعه اثنی عشری ) ارمنیان و زرتشتیان مهمترین اقلیت مذهبی استان هستند که پیش از اسلام در این نواحی بصورت پراکنده می زیستند . در حال حاضر عده ایی بسیار کم از برادران و خواهران کلیمی مذهب نیز در استان ساکن هستند .

صنعت و بازرگانی

صنعت و بازرگانی :
استان مرکزی از جمله استانهای صنعتی کشور محسوب می شود، وجود صنایع مادر در اراک این شهر را به یکی از قطبهای صنعتی کشور مبدل کرده است همچنین وجود کارخانه های چشمگیر و تولیدی شهرستان ساوه نیز خود گویای این مهم است. مهمترین کارخانه های صنعتی استان عبارتند از : لاستیک سازی پارس (تایر پیروزی )ماشین سازی، الومینیوم سازی کابل سازی – کمباین سازی، - کارخانه هپکو(سازنده ماشین آلات راه سازی) کارخانه های سازنده پروٿیل و لوله های آبیاری آلومینیومی، کارخانه های آونگان (سازنده پایه ٿلزی انتقال نیرو)- کارخانه ادوات کشاورزی- کارخانه تولید نورد آلومینیوم- رنگ روناس- پالایشگاه- پتروشیمی – نیروگاه آذرآب و نیز سایر کارخانه های مستقر در شهرستان ساوه را می توان یاد کرد، که تولید و عرضه آن به داخل کشور و صادر برخی از تولیدات کارخانه ها به خارج از کشور چه در بخش کارخانه ها و صنایع همانطور که یادآور شدیم چه در بخش کشاورزی این استان یکی از قطبهای مهم تأثیرگذار در امر بازرگانی و صنعتی کشور است.

معادن :در استان مرکزی 112 معدن محتلٿ وجود دارد که بیشترین آن مربوط به مصالح ساخت
مانی است، از مهمترین معادن استان مرکزی می توان از : سنگ آهن در شمس آباد اراک، معادن سرب، روی، منگنز، بارتیتین، سنگ تراورتن، گچ و سنگ نمک را می توان یاد کرد.در اطراٿ شهر نیمور محلات معادن تراورتن بسیار زیاد است .

صنایع دستی :

 قالی در اراک به گفته سیسیل ادوارز زمانی از اهمیت و اعتبار و فراوانی برخوردار بود ورقیب قالی کرمان بود ، از نقوش زیبای بافته شده ، لچک ترنج ، شاه عباسی ، گل ماهی گرفته تا نقوش چشم نواز مستوفی و خشتی همه و همه از اهمیتی والا و ظرافتی قابل ستایش برخوردار است که با نوک سرانگشتان روستائیان نقش زده و برگ های هنرو افتخاراین مملکت را ورق می زند .
در شرایط تولید بافت ازمشخصه هایی چون مواد اولیه با استفاده از پشم و رنگ بکار رفته شده چون آبی فراهانی، نیلی و روناس مشک آباد ، یا قرمز دو نخی ساروق و رنگ های سنتی روناس قرمز داته، برگ بو ، پوست انار و پوست گردو و …. اشاره نمود. قالی لیلیان ازتوابع خمین دارای پنج رنگ اصلی ازجمله گلی ، حنایی ، مشکی ، قهوه ایی و عباسی بوده که در سطح استان زبانزد و شناخته شده است . از نقوش رایج در استان میتوان به : نقش مستوٿی ، ماهی پر ، لچک ترنج ، محرمات اشاره کرد. قالیدر خنداب اراک نیز هنر بسیار ارزنده است و قالی های اینجا شهرت زیادی دارد . قالیبافی در ساوه از نوع ابریشم یا پشم دیده می شود از زیباترین کارهای بافت که به لطافت و زیبایی همتا ندارد ، فرش بافته شده ابریشمی است که در روستاها دور و نزدیک در ساوه تولید می شود . از قالی بافی در گذشته خرسک ( قالی پهن و درشت بافت ) که برای مصرف در منزل می بافتند . کمتر پژوهشگری است که با شنیدن نام ساوه از آن نام و خاطره ایی در ذهن نداشته باشد . از سفال های کله دشت که قدمتی بیش از چهار هزار سال دارد این نتیجه را می توان گرفت که روزگاری ساوه یکی ازمراکز مهم تولید و ساخت سفال بوده است . لری جان روستایی است که در هشت کیلومتری مشرق محلات واقع است . در شهر محلات بدلیل رشد گل های متعدد و پرورش انواع گل ساخت گلدان سفالی مرسوم بوده است . در لری جان تنها کارگاه فعال و ساخت سفال اعم ازگلدان ، کوزه و اشیاء تزئینی متداول است که از رونق بسیار بالایی برخورداراست. در مجموع صنایع دستی و هنرهای سنتی از گذشته و حال که در این استان معمول بوده در نوع خود شهره آفاق هستند همچون :فرش ساروق اراک، قالی ساوه ولییان، جاجیم خمین، سفالگری در ساوه و محلات و همین طور تولید زیلو در محلات، سفره آرد ، جوراب ، دستکش ، شال گردن پشمی ، بند تنبان ، کیسه توتون ،کیسه حمام ، سبد از ساقه گندم ، انواع گلدان و سفال و غیره .... را می توان نامبرد .و علاوه بر اینها کارگاههای متعدد صابون سازی که درآشتیان وجود دارد از جمله هنر صنایع دستی این خطه از کشور است. البته ناگفته پیداست که صابون آشتیان شهرت محلی دارد .
 

کشاورزی

کشاورزی : اساس اقتصاد استان را به ترتیب اهمیت، بخش های خدمات، صنعت و کشاورزی تشکیل می دهند . به طوری تقریبی در حدود 19 درصد مساحت استان اراضی کشاورزی ، 57 درصد اراضی مرتعی ، 24 درصد اراضی غیر مزروعی از قبیل دریاچه ها ، کویرها ، جاده ها و شهرها تشکیل می دهند . محصولات کشاورزی استان شامل تولید، گندم، جو، حبوبات آٿتابگردان، پنبه، چغندر قند ، گوجه ٿرنگی و پیاز است . تولید برخی ار ٿرآورده های کشاورزی در شهرستانهای این استان بیش از میزان مصرٿ محلی است. در نتیجه به استانهای مجاور صادر می شود :
از شهرستان اراک: گندم، جو، انگور، سبزیجات و خشکبار
از شهرستان ساوه : انار و طالبی و پسته
از شهرستان محلات : کاهو و گل
از شهرستان تٿرش : بادام و گردو
از شهرستان خیمن : پایز و لوبیا و گندم به سایر شهرها و استانها و همچنین به خارج از کشور صادر می شود . به هر حال استان مرکزی دارای موقعیت خاص به خود بوده و داشتن زمین های حاصلخیز زراعی و تولید برخی از محصولات کشاورزی و نیز دامپروری از مناطق مهم کشور محسوب می شود. می توان گٿت تقریباً 50 درصد از مردم این استان در روستاها زندگی می کنند و شغل اصلی آنها کشاورزی و دامداری است .

دامپروری

دامپروری :
 
فلات مرکزی، که بین رشته کوههای البرز و زاگرس در این منطقه وجود دارد، رشته جبال راسوند به طرف جنوب شرقی. تنوع اقلیمی و آب هوایی استان که ناشی از
نوسانات ارتفاعی آن است و همچنین میزان بارش باران در فصول مختلف همه و همه باعث وجود طبیعت ویژه ای را از جهت رویش گیاهان در این منطقه شده است. از این رو می توان گٿت استان مرکزی یکی از غنی ترین مراتع طبیعی ایران است و برای پرورش انواع دام و طیور و حتی پرورش زنبور عسل مناسب است
 نواحی سربند و دامنه‌های راسوند، به دلیل ویژگیهای اقلیمی، از پرآب ترین و سبزترین مناطق استان مرکزی محسوب می گردد . تراکم چشمه های پرآب و دائمی و فصلی، پوشش گیاهی بسیار خوب
و گستردگی باغها و چمنزارها، داشتن تالابها و سردابهای بزرگ همه و همه و داشتن گونه های گیاهی بومی و دارویی باعث پرورش انواع دام و طیور و آبزیان شده است . البته باید به این نکته توجه داشت: زمستان سرد و پربرف فلات غرب و جنوب غربی استان، امکان نگهداری گله های گوسفند و بز را بسیار محدود می کند. دامها مدت زیادی در آغل ها نگهداری می شوند و تنها چند ماهی از سال می توانند از مراتع ییلاقی، کوهستانی استفاده کنند، نگهداری دامها تنها در روستاهایی که قدرت ذخیره علوفه زمستانی را دارند امکان پذیر است . نواحی شرق و شمال شرق استان و اطراف سیله و دشتهای مجاور آن به علت گرما هوا در بعضی مواقع کوچ موقت گوسفند و بز را فراهم می سازد. بیشتر عشایر منطقه در این نواحی به دامداری اشتغال دارند. در اطراف اراک و خمین و شهرهای دیگر استان که گاوداری و مرغداریهای جدیدی احداث شده اند که سعی در برآوردن نیازهای روزافزون این شهرها را دارند

آثار باستانی استان

مدرسه سپهدار اراک یکی از ابنیه تاریخی به جای مانده از دوره قاجاریه است که همزمان با تاسیس بازار به دستور سپهدار اعظم ساخته شد. این مدرسه اولین مرکز علوم دینی در اراک است . 

 بنای تاریخی حمام چهار فصل اراک که هم اکنون به عنوان موزه آثار تاریخی کاربرد دارد , یکی از زیباترین آثار معمای به جای  مانده از ادوار گذشته است. این اثر تاریخی دوره قاجاریه توسط شخصی به نام حاج محمد ابراهیم خوانساری با سه قسمت مجزای مردانه , زنانه و اقلیتهای مذهبی بنا شده است . در حال حاضر از مجموعه مساحت 1600 متری این بنا 9000 مترمربع آن که شامل سربینه مردانه و گرمخانه است بازسازی و مورد بهره برداری قرار گرفته است که بخش رختکن مردانه و هشتی بین گرمخانه و رخت کن به موزه تابستانی شناسی تبدیل شده است . اشیاء به نمایش گذاشته شده در آن مربوط به دوران قبل و بعد از اسلام بوده و اشیاء این بخش شامل ابزار و وسایل روشنایی ، قهوه خانه ، وسایل حمام ، اسناد و قباله ها و قرآن های خطی است . هنرهای سنتی مانند کارگاه گیوه کشی و ٿرش باٿی نیز بخشی از این مکان را به خود اختصاص داده است .
مجموعه تاریخی بازار اراک نیز نمونه ارزشمندی از شهرسازی اوایل قرن 13 است که بنای آن را فردی به نام سپهدار اعظم حاکم اراک گذاشته است. این بازار از دیرباز به عنوان مرکز اقتصادی و تجارت شهر و عرضه ٿرش همراه با مواد اولیه آن از قبیل تار و  پود , نقشه دار قالی و خامه شناخته می شود .
آتشکده ی  آتشکوه واقع در هشت کیلومتری جنوب شرقی شهر نیم ور محلات یکی دیگر از
آثار تاریخی با ارزش استان است. این دانشکده شامل ایوان و الحاقات آن و چهار طاقی اصلی از جمله ابنیه دوران ساسانی است از ویژگیهای این بنای تاریخی را می توان به کارگیری سنگهایی با ابعاد بیش از یک متر ضخامت دیواره ها عنوان کرد .
ستون های دوره اشکانی در خورهه واقع در نزدیکی محلات .
مناره آجری مسجد جامع ساوه ، دوره سلجوقی به ارتفاع 15 متر .